تبليغاتX
گفت های شبانه



     ساده نیست

    وقتی از پلک های تو

    جدا می افتم

    بی که بدانم

    خواب هایت پر از گیلاس های وحشی ست


    ساده نیست

    وقتی آخرین تصویرت

    در صندوقی کهن پنهان می شود

    و نگاه

    در سمت های ناتمام

    سرگشته می ماند


    انگشت های معلقم

    با تو قرار می گیرند

    نامت

    نقش خاتم من است

    بگو کجای خواب هایت

    بیدار می شوم

    قد می افرازم

    و ماه    ماه تمام را

    سوی موهات پرتاب می کنم


   بگو

   بگو

   با این سپیدی بی رحم

   که مرا در بر گرفته ست.


     اردیبهشت 91

   

    

2 نوشته شده در  91/02/17ساعت 21:31  توسط شروین سبطی  | 




    ناگهان بیدار می شوم

    گفتگوها

    زمان ها

    محو می شوند

    یک گامت با من همیشه می ماند

    و ناگفته ای که

    در پناه شکوفه ها مانده ست


    خیالت

    گیسو سپید کرده است...


    گیسوی سپیدم را

    رها می کنم

    دور می شوم  دور

    وقدم هایی که به جستجوی ما می آیند

    سرگشته   بازمی گردند .


    90/1/2

2 نوشته شده در  91/01/05ساعت 22:42  توسط شروین سبطی  | 


ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گُل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را زیا ن ها داد سودای زر اندوزی


پیشاپیش فرا رسیدن سال جدید و نوروز باستانی را به همه ی دوستان و عزیزان شاعر و نویسنده ام تبریک و تهنیت عرض می کنم  امیدوارم سالی پر از برکت و مهر داشته باشید  .


2 نوشته شده در  90/12/28ساعت 22:8  توسط شروین سبطی  | 



     


       ماه میان دست هاش

        کودکی می کند

        و ردایی سپید

        آسمان را پوشانده ست


        ابدیتی که در سجده

        قناعت کرده است...

 

        آتش بزن بر این عود !


        به هر سوش می پراکنم و

        از هوش می روم .


    

        بهمن 90

2 نوشته شده در  90/11/08ساعت 12:51  توسط شروین سبطی  | 

شعر حرفی شعر غیر حرفی

شعرهایی هستند که حرف می زنند و شعرهایی هستند که حرف نمی زنند یا بهتر بگوییم حرف را محو می کنند  دسته ای از اشعار هم هستند که حرافند و وراجی می کنند !به نوبه ی خودم حالم از این دسته از اشعار به هم می خورد و شعر امروز ایران پر است از این دسته از شعرها

آن چیزی که شعر متعهد و سیاسی دهه های سی و چهل را برایم جذاب می کند این است که این گونه اشعار جدا از شعریتشان که فاقد آن بودند دست کم  دارای آرمان خواهی سالم و شفافی بودند که از لحاظ بیرونی و سوای قضیه ی شعر قابل احترام و ستایش بود  اما شعرهایی که من از آنها به عنوان شعرهای حراف و وراج یاد کردم دو تفاوت عمده با اشعار سیاسی و متعهد دهه های قبل دارند1- ادعای شعریت و فرم گرایی 2- گسیختگی و اضمحلال هر گونه ایده گرایی و اخته کردن مصادیق آرمان خواهانه در خود . کاملآ واضح است که هیچ کدام از این دوتفاوت  دلیل برتری بسیاری از اشعار این دهه با نمونه های مشابه ی خود در دهه های قبل نیست می گویم مشابه چون هر دوی این دسته از شعرها از یک جنسند چون هر دو به طور مستقیم وخطی با اتفاقات بیرونی و حوادٍث اجتماعی سیاسی فرهنگی دوران خود در ارتباط هستند اگر شاعر چپ دیروز آرزوی جامعه ی پرولتاریا را در سر می پروراند شاعر این عصر با تصور شبه سادیستی از نابودی هر گونه آرمانخواهی تنها و تنها به نوعی باز تولید مدام وانموده های بی سر وته می پردازد  او در ظاهربه همه چیز اعتراض دارد یا همه چیز را به هجو می گیرد اما انگار هیچ ایده و جایگزینی برای نابسامانی های خود ندارد و سرآخر خود را به یک کاندوم بند می کند ! شعرهای امروز با لحن خشن و اعتراض گر یا طنزآلود   به اتفاقات و وقایع پیرامونی خود سر آخر تسلیم می شوند و خودشان را هم فرو می بلعند و تنها به هیچ آری می گویند . لاجرم ما در پایان این شعرها با نوعی پوچی ِ مفرط و شاید سر خوش مواجه می شویم که بر خلاف شعرهای همنوع خود در دهه ی سی و چهل هیچ راه برون رفتی و هیچ تکیه گاهی را  در خود به جای نمی گذارند . باز می گویم همنوع چون همانطور که گفتم هردوی این دسته از اشعار ارتباط مستقیم و خطی و همه جانبه با وقایع و اتفاقات عصر خود دارند

اما شعر پیشرو از نظر من شعری ست که حرفی نیست و سوای آن نوع شعر یاد شده است است که مدل قدیمی اش را در شعرهای متعهد و سیاسی دهه های سی و چهل و مدل های جدیدش را در خیل چرندیات امروز( در لباس های عاریتی فرم های  به ظاهرپیشرو) شاهدیم  این گونه اشعار بر خلاف آن دو گونه ارتباط خطی و مستقیم با اتفاقات جامعه ی خود ندارند این گونه شعرها انگار در خود و با مخاطب خود سلوک می کنند  حرف نمی زنند - از هیچ نوعی  حرف را انگارمحومی کنند ریاضت حرف دارند به قول یدالله رویایی این گونه اشعار دنبال دریافت های آنی و بی تسکین هستند و به همین خاطر به جای اینکه تو را به تاویل بکشانند تو را به سکوت وامی دارند تو را در اعماق ظلمانی خود فرو می برند و تو در برابر آنها به حرف و گفت کشیده نمی شوی تو به جای تاویل به تماشای زبان به حیرانی و نظربازی در زبان می رسی به بیان ناگفته ها ناگفته هایی که نشان شده اند نشانه شده اند  . وقتی هوشنگ صهبا در دهه ی چهل می سرود:   و معماری تن تو/ تاریخ انحناست    به چنین توانی در شعر می اندیشید تعداد این گونه شعرها در شعر امروز ایران بسیار کم است این شعرها محصول انزوا و تامل اند تامل و صبوری و بیان ناگفته ها کردن . محو حرف. خیال ِ فرارفتن از حوزه ی معنا . لذتی که مدام است . شاعران این گونه از شعرها هم حیران بوده اند و با سکوت کار خود را به پایان برده اند : بهرام اردبیلی  بیژن الهی پرویز اسلامپور هوتن نجات و... البته این حیرانی و نظربازی به معنای نفی تعهد و یا بی اعتنا بودن به حوادث و وقایع بیرونی نیست اما ارتباط آن با امر بیرونی ارتباطی غیر خطی و چند سویه است .سوژه بر خلاف شعرهای آرمانی دهه های قبل سوژه ای فعال و بی اعتنا به خود و چشم بردوخته به مدینه ی فاضله ای بیرون از خود ویا مانند شعرهای وراج این دهه سوژه ای اخته شده   وسرگردان  در خیل وانموده  ها نیست بلکه سوژه ای سیال است  سوژه ای خلاق که آفرینشگر است  و نشانی از سمت های نادیده را در خود به چنگ می آورد . این دسته از اشعار همیشه در خیل آثار میانمایه و مصرفی امروز نادیده گرفته می شوند اما جدای ِ از همه ی این هیاهوها هنوز می توان رد ی از اینگونه از اشعار را در شعر امروز ایران یافت و همچنان امیدوار بود

 

شروین - دی ماه 90

2 نوشته شده در  90/10/25ساعت 21:43  توسط شروین سبطی  | 




     با کدام صبح نیامده    گریختی ؟


   

     اکنون  هراس


     نزدیک سایه ها می خوابد


     آبی های رمیده باز می گردند


     با کناره ها


     -  آن سوی خمیازه های بی خبر -


     پنهان می شوی


     و نامی ناتمام می مانی


     که از گُفت های شبانه


     جا مانده ست .



     دی ماه 90

2 نوشته شده در  90/10/13ساعت 21:5  توسط شروین سبطی  | 

   



     یک سنگ تنها یک سنگ    به خواب می رود .


     این عطر از قدیم می آید و


     بی رحم است


     ما را جوان می خواهد


     ما جوان نیستیم


     نمی دانیم جای کاشی های شکسته چه خواهد شد

 

     خواب هایما ن آن سوی پنجره     پرت می شوند


     ودر آرایشی جدید


     اندام هایمان


                   به هم خواهند ریخت



آذر 90

2 نوشته شده در  90/09/11ساعت 11:5  توسط شروین سبطی  | 




     روی پله ها

 

     دریا خمیده می شود 

 

     آبی ها می تراوند         فراز می روند

 

     دیگر مرا نمی خواهند

 

     آیا ..؟

 

     در زاویه های نشست

 

     به یاد می آورم

 

     واپسین روشنی را به سینه می فشردیم

 

     گرم بودیم    گرم بودیم

 

     و نسیمی مدام       بر اندام هایمان

 

     دست می سود .


 

     اکنون       اشاره

 

      هراس را سوی دامنه ها می راند وُ

 

     " لام " می آید

 

     با خاک   بیگانه

 

     با آب    بیگانه

 

     سرگردان       در گذرهای بسیار

 

     مردانی کبود        چشمک زنان می گذرند

 

     نامی مه آلود به نامم می پیچد

 

     برخی خواب رفته اند

 

     برخی بیدارند

 

     برخی سمت ِ ناپیدا      خیره مانده اند

 

 

     " میم " مانده ام!

 

     کنار خیال تو          هنوز منتظرم

 

     و تو

 

     آن نام ِ دیگری

 

 

 

     شهریور 90        


این شعر  با پیشنهاداتی از " احمد میر احسان " باز نویسی شد.   با تشکر از ایشان

2 نوشته شده در  90/06/24ساعت 19:18  توسط شروین سبطی  | 




"شورش علیه بی بی ام بود" کاری از :علی فتحی مقدم

 این کتاب را می توانید از سایت هشتاد دانلودکنید


http://www.hashtaad.com/

2 نوشته شده در  90/05/29ساعت 18:43  توسط شروین سبطی  | 


 



  1

 

چهره ها جامانده اند     در چشم های وارسی شده

 

روز را کجا دفن کرده اند

 

که شب می آید و سر براین شیشه ها می کوبد

 

انتظار      در فاصله ی پرتاب و نشستن سنگی      تمام شد

 

و این دست ها که  بیرون  ایستاده اند

 

برف  را به حیاط بیمارستان خواهند کشاند

 

دست هایی ناموزون

 

انحناهایی ناموزون

 

برف هایی ناموزون

 

 

2

 

 

روز را با دقت         در حفره های تنم دفن می کنند

 

تنها خطی منزوی

 

سینه ی آسمان را می شکافد و      دور می شود

 

برف ها خوابیده اند

 

سنگی        در هوا        معلق می ماند

 

و سرانگشتانی خونین

 

چهره های نیمه را

 

لای ملافه ها می پیچند

 

 

فروردین89


------------------------------------



2 نوشته شده در  90/01/17ساعت 21:50  توسط شروین سبطی  |