X
تبلیغات
گفت های شبانه
      

1

 هرجا همه جا  گریخته ام از خیرگی    

آه! این خاموشی بی سمت  چه می خواهد؟

و که ، که می سراید با این خواهش نوپا :

 ناگفته ی کنج لب ها

وقتی خالی ام از شعر ؟


2

می خواهمش به صبوری

صبوری ِ تنیده در جان / امکان رویت است

مرا می خواباند ، آرام می خواباند

تا آخرین خیال چهره اش

 با پلک ها بماند


  چشم که بگشایم

در بادها رقصانم

چون برف...


بهمن92

+ نوشته شده در 92/11/21ساعت 21:23 توسط شروین سبطی |


یاد تو

لالایِ مادرانه

به یغما برد


نور را متبرک می کردی

با عطر سُنبله ها و خوابی ظریف

سبک برآمدم

به نظر بازی

چه دانستم دست هات

دری نخواهد گشود
.

نوازش و خاکستر آمیخت   هر لحظه

 آهی ماند

تنها / در طلسم سینه

وقت ِ اُفتادن


تا شاید جایی

آراسته به خون های ِ شکُفته

برخیزم و

عاشقی کنم

.
شروین / آذر92

+ نوشته شده در 92/10/15ساعت 18:17 توسط شروین سبطی |


با بادها می خرامید هر لحظه
برگ برگم می برد ناکجا
دست های بسیارم خالی ماند
فرو نیامد پرّ ِ کلاغی حتا

ریشه هام کجا را می کاود
آب بود دست های جاری اش
که سپید پوشیده ام
ایستاده ام هنوز . به انتظار

دی ماه92

+ نوشته شده در 92/10/15ساعت 18:7 توسط شروین سبطی |


  




فرصت نیست فریاد
پشت شیشه های بلند تکرار شود
سمتی رویم  ببینی
جنگل نوپا / با سایه های سرسخت پوشیده ست
.
سوگند به گام های تو
- که جاری اند -
آغاز اندوه است .

دی ماه92
+ نوشته شده در 92/10/15ساعت 18:3 توسط شروین سبطی |


دمی که برآیم آه !
بی تو
کنجی خزم - گوشه نشین چشم
پیدا شوی و
مژه ها / در نظمی دقیق
رخنه در حیرت برند
.
حالا بگو اشک ها
این میان دنبال چه می گردند ؟

دیماه92

+ نوشته شده در 92/10/15ساعت 17:57 توسط شروین سبطی |




تکه ای ابر

جای ِ تن

که کلام تشنگی می آوَرَد


کنار می آیم با تو

آبی ِ بی کناره

تا ذره ذره

جذب هوات شوم .


آبان92

+ نوشته شده در 92/09/10ساعت 22:20 توسط شروین سبطی |



عاشق اشک هات می شوم

نامم را بگیر از روشنا

گوشه ی خواب ها پنهانم کن

روایت با خاموشی من است

با بی تابی پلک های ِ تو

خاک می شوم

می بینی ؟

در سیمای گُلی می شکفد / زخم هام


لُغتی شاید باز   جامانده میان ما

تا از شوق ِلمس ِ سرانگشت هات

 بی شکلی ِ رها تن دهد / کاغذ ِ در باد


آبان 92

+ نوشته شده در 92/09/10ساعت 22:16 توسط شروین سبطی |



پرده ها را کنار می زنی : در رویای هیچ خانه ای نمی گنجی و لبخندت

به سادگی تاریکی را پس می زند . هرجا ، همه جا چشم های من است

سمتی که پهنه هار ا به دست هایت می رساند و از پنجره ها ، از باغ های

وصله خورده در امان مانده ست خیال های من است . با وضوح تمام بر چشم هام

بنشین تا صاعقه های تشنه را احضار کنم ، و بوسه ها در کشف ناگهان بوسه ای

از تو بی تاب بمانند .

مهر92

+ نوشته شده در 92/07/19ساعت 21:31 توسط شروین سبطی |



تنها

سایه ی داسی مانده ست

هنگامه ی سوگ


آب در تهدید مدام

باران هراسیده ست

وز هر سو

انگشت ها درو شده ی زار زار ِ بی سو

تا نیم ردی بگیرم از

برگ هایی که / عاشقانه

به خاکم تن داده اند


مهر92

+ نوشته شده در 92/07/02ساعت 22:3 توسط شروین سبطی |




الفبای صحرا را از بر بودیم و

آوازهای کودکانه مان

عقربه ها را به تسلیم فرا می خواند


فراموش نمی کنم !

سفیدی ها

در طول رویای ما قد کشیده اند

ای که گام هایت را به روز می بخشی و

در ریشه ی زنبق ها پنهانی

آب می شوم ، آب

تا  کرانه هام را باور کنی

شهریور92

+ نوشته شده در 92/06/11ساعت 18:5 توسط شروین سبطی |

مطالب قدیمی‌تر