رها می کنم

جامه در باد

بی آمرزشی

تا تسلای جامانده از حرف هات:

باران مدام


چگونه بیدار می شوی و

فصل را می خوابانی

به آهنگ عطرهای سرگردان


صدایی اگر هست

در هجوم شاخه ها گم می شود

تا بخشش / در دست های تو

گُلی بی نام باشد


اینگونه که حال

می وزی بر من .


اردیبهشت92