پرده ها را کنار می زنی : در رویای هیچ خانه ای نمی گنجی و لبخندت

به سادگی تاریکی را پس می زند . هرجا ، همه جا چشم های من است

سمتی که پهنه هار ا به دست هایت می رساند و از پنجره ها ، از باغ های

وصله خورده در امان مانده ست خیال های من است . با وضوح تمام بر چشم هام

بنشین تا صاعقه های تشنه را احضار کنم ، و بوسه ها در کشف ناگهان بوسه ای

از تو بی تاب بمانند .

مهر92



تنها

سایه ی داسی مانده ست

هنگامه ی سوگ


آب در تهدید مدام

باران هراسیده ست

وز هر سو

انگشت ها درو شده ی زار زار ِ بی سو

تا نیم ردی بگیرم از

برگ هایی که / عاشقانه

به خاکم تن داده اند


مهر92