و عطر پریده از خاطر
کجای خواب هات پراکند
تا او بیاید وُ کام بگیرد از
برگ برگ ِ درختانِ خمیده ی قامتم.
آهی اما به دورها می رود وُ برنمی گردد
اینگونه که سر برمی گردانی
به آنچه دیگر نیست
و بهار همین نَفَس های خون خورده ست
که از ریشه هام بالا می کشی
پس می دهی به غیاب ِکبوتریش
فروردین94
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۱/۱۴ ساعت 20:41 توسط شروین سبطی
|